الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
148
الغدير ( فارسي )
خداوند پاك نيكو شمرده شده و شايستهء سپاسگزارى است و امير مؤمنان او را كسى مىبيند كه در راه خدا خشم گرفته و به او مىگويد : اميد به كسى بند كه برايش خشم گرفتى ( 1 ) آرى ابوذر خود بايد ادب كنندهء مردم باشد زيرا از دانش پيامبر و فرمانها و حكمتهاى دين و روحيات بزرگوارانه و منشهاى برتر چندان در نهاد او گرد آمده كه وى را در ميان تودهء محمديان همانند عيسى گردانيده است . چگونه خليفه در پى آن است كه ابوذر كسى با اين شخصيت را ادب كند ولى بر وى گران مىآيد كه وليد بن عقبه ى هميشه مست را براى مىگسارى و به بازى گرفتن نماز واجب ادب نمايند ؟ و بر وى گران مىآيد كه عبيد اللَّه پسر عمر را براى ريختن خون بىگناهان ادب كنند ؟ و بر وى گران مىآيد كه مروان را كه خود وى او را متهم به جعل نامه از طرف خويش مىنمايد ادب كنند ؟ و بر وى گران مىآيد كه آن بيشرم ياوه سرا - مغيرة بن اخنس - را ادب كنند كه به وى مىگويد : من تو را در برابر على بس هستم ! و امام نيز به او پاسخ مىدهد : اى پسر نفرين شده و اى درخت بى شاخ و بن ! تو مرا بسنده اى ؟ به خدا هر كس را كه تو ياور وى باشى خدا به ارجمندى نمىرساند ( 2 ) الخ چه شده كه خليفه ابوذر را تبعيد مىكند و كسانى ديگر از نيكان را نيز در پى او مىفرستد و پيشواى پاك امير مؤمنان را براى تبعيد ، سزاوارتر از ايشان مىداند ( 3 ) و آن رانده شدگان به وسيله ى پيامبر را كه حكم و پسرش با سوابق و لواحق آن چنانى باشند پناه مىدهد و به ايشان بذل و بخشش مىكند ؟ چه شده است كه خليفه كارهاى خطير جامعه را دو دستى به مروان مىسپارد و كليدهاى مصالح توده را به سوى او مىافكند و اعتنائى هم به گفته ى نيك مرد ملت
--> ( 1 ) برگرديد به همان چه در ص از همين جلد گذشت . ( 2 ) نهج البلاغه 1 / 253 ( 3 ) اگر خدا خواست داستان آن در ضمن بحث از درگيرىهاى خليفه با عمار بيايد